رفتم ساعت بخرم
فقط یه مدل چشمم گرفت مدلش zara بود
اول گفتم چند، فکرکردم گفت 2800
بعد دقت کردم فهمیدم گفت 9800
دلم نیومد بخرم
رفتم ساعت بخرم
فقط یه مدل چشمم گرفت مدلش zara بود
اول گفتم چند، فکرکردم گفت 2800
بعد دقت کردم فهمیدم گفت 9800
دلم نیومد بخرم
س شنبه نوبت دکتر مامان گرفتم
گفتم نمیتونه بیاد دکترش گفت
عکس و فیلم بگیرید بیارید ببینم
امروز پانسمان عوض کردم فیلم و عکس گرفتم
فقط میترسم عفونت کنه
مگرنه همه چیز بهم میریزه
.
چند روزه بدنم کوفته اصلا نمیتونم از جام بلند بشم
صبح رفتم بیمه هنوز جواب اعتراضم نیومده
اینام عذابن
درخواست دادم مادرم زیر نظرم بیمه بشه
بارزس اومد گفت به شما تعلق نمیگیره
نیاز ندارید :/
هی میگن رابطه سمی رو تموم کنید
چون به نفع هر دو طرفه
درسته ها
ولی سمی بودنش فقط با کات کردنش تموم نمیشه
یکم که میگذره تازه میفهمی
چقدر نسبت به همه بد بین شدی
چقدر اعتماد کردن برات سخت شده
چقدر ارتباط گرفتن با آدمای جدید اذیتت میکنه
چقدر حس میکنی ی رابطه سالم و درست
فقط ی دروغه برای سو استفاده از اعتمادت
و تهش دوباره تنهاییه
اگه يه ماشين تو اتوبان ديديد
دوتا پسر توش نشستن چراغ سقفي روشنه
اينا فندك گم كردن
داداشم یخره گوشت مرغ اورده
میگه زنم یه هفته اینجاس بخاطر اون اوردم
ولی دیشب که داشتن میرفتن من تو کوچه بودم
دیدم دوتا مشمبا غذا پر کردن دارن میبرن :/
به نگاه چپ انداختم بهش
خودش فهمید مال همون بنظرم گرفته
.
تازگیا مادرم داره به خالم میگه چجوری غذا بپزه
وضع بهتر شده
هر سری پانسمان پای مادرم عوض میکردن
بابت هر پا 200 تومن میگرفت
این واقعا برام زور داشت ک 400 تومن
بدم بابت 5 دقیقه هیچ کاری نکردن
حالا بماند که ببرم و بیارمش
دیگ دیشب خودم عوض کردم
برای دفعه اول بد نبود 🤪
اگه خالم از مادرم نگهداری نمیکرد
تا الان 3 بار بیرونش کرده بودم
از شنبه هفته پیش تا الان یا دارم گشنگی میکشم
یا کلا املت خوردم
کم کم باید فکر خودم باشم :/
.
به صورت کاملا یهویی به سرم زده
کاش یکم قیافه داشتم
شاید زندگیم جالب تر بود /:
یه افسانهی خیلی قشنگی هست که میگه:
اگه لایقش باشی بهت تعلق میگیره
و اگه لیاقت بیشتر از اونو داشته باشی
ازت گرفته میشه..
پس بیخود برای چیزای که از دست دادید
ناراحت نباشید
حتماً قراره بهترش گیرتون بیاد .
روزا چه سخت میگذره
شبا مادرم از درد میپیچه به خودش
به لطف کمربندهای مخصوص و واکر
راه میره اروم اروم داره بهتر میشه
،
خاله ام زنگ زده میگه بعد از ظهر، ننه رو میارم
جز مادرم و خاله کوچیکم 3 تا دیگ بچه داره
هیچ کدوم نمیان نگهش دارن
من ب عنوان نوه هزینه هارو میدم
ولی چندسال دیگه همشونو میبینم
همین الان بچه هاشون ریدن بهشون
آشنا میشوی و عادت میکنی
تغییر میکنند و غریبه میشوند
تغییر میکنی و دیگر نه آشنا میشوی
و نه عادت میکنی
با تمام جهان غریبه میشوی
این همه تلاش کنیم که نسل های بعدی
بهمون فش بدن
چه زندگییه
از وقتی مادرم اوردیم خونه
خاله ام اینا به ننبزرگم گفتن مادرم بیمارستان
همینجوری رسیدگی به مادرم سخت
اونم بیاد دیگ تمومه
حالا خوبه خاله ام پیشمون مونده
از وقتی مامان از بیمارستان اوردیم
این دوتا گاو یه مسخره بازیی دراوردن تو خونه
که کلا اعصاب روان منو بهم ریختن
امروز صبح باز شروع کرد چرت و پرت گفتن
منم یکم نشستم دیدم ول کن نیس
رفتم بیرون
اصلا یادم نبود ناهار نخوردم
حوصله هیچیو ندارم
امروز بالاخره مادرم مرخص میشه،
زنگ زده میگه که، برام امبولانس بگیرید بیارتم!
منم دارم خود خوری میکنم این وسط
دیروز قرار بود مرخص بشه
به زور خودشو اونجا نگه داشته
از خودشم هی تعریف میکنه من نمیترسم و...
کلا از خودش تعریف میکنه و کسی ازش تعریف کنه
دوووووق میکنه 😂
حالا جدا از اینا
خونمون یه طبقه باید از پله ببریمش بالا
بیشتر این سخته
من اومدم خونه و خاله ام پیش مادرم موند
درکل با ابجیش راحت تره خب
، حالا غروب زنگ زدم حالشون بپرسم
دیدم خیلی بهشون خوش میگذره انگار
مامانم میگفت چندروز بذار بمونم :/
میخوره میخوابه عششششق میکنه 😂
نوش جونش
حالا فردا عمل
قرار شد داداشم بیاد بریم پیشش
.
ظرفا زیاد بود بهم فشار اومد
امروز فهمیدم ظرف شستن سخته ها
واقعا خانوما درک کردم 😂
کارای بستری تموم شد
احتمالا صبح عمل بشه
خالم گفت پیشش می مونه
الان نمیدونم برگردم یا بمونم، بمونم فقط
باید بشینم درو دیوار نگاه کنم
،
مامانم پرستار با ویلچر میبرد و میاوردش
چ عشقی میکرد 😂
خواهشا اگه کامنت میذارید
ارزوی خیر و سلامتی و....
کلا این چیزا برام نفرستید
امروز نوبت دکتر مامان بود
دکتر گفت برای عمل کی وقت دارید
ما گفتیم هرچی زودتر بهتر
یهو گفت فردا بیاریدش :/
هیچی دیگه
فردا میبریمش بیمارستان
احتمالا فردارو بستری باشه
پس فردا عمل پاها
و برای جمعه احتمالا ترخیص بشه
فردا 8 میبریمش
مگه قوی تر از اونی که داره توی تنهایی
با حال بدش میجنگه و بقیه فقط ازش
یه لبخند میبینن هم داریم؟!
هرجا هستی بدون خیلی قدرتمند و قابل افتخاری
که جا نزدی
صبی با گلو درد شدید بیدار شدم
دیگه مجبور شدم برم دکتر
سرم زدم
الان کل بدنم درد میکنه و کوفته ام
تازه یه کوچولو وزن گرفته بودم
اونم ب گ ا رفت
چقدر خوابیدم :/
خواب دیدم رفتم تبریز گردی
چقدر قشنگ بود
با صدای اهنگ تبریزی که تلوزیون میخوند
بیدار شدم
فکرکنم تاثیر اون بود 😂
از لحاظ روانشناسی
وقتی کسی رو دوست داری
پیش اون بچه تر میشی
گاهی خنگ تر میشی چون زبونت
توانایی ابراز احساسات قلبت رو نداره
ولی همونقدرم روی تمام حرفاش و رفتاراش
حساس و زودرنج میشی
قبول دارید اینو؟
وام جور شد
تا سه شنبه دکترش ببینم کی نوبت عمل میده
فقط ماهی 3500 باید قسط بدم
ترس افتاده به جون مامان 😂
،
ننبزرگ هم گفتن معدش مشکلی نداره
فقط قرصاش نمیخوره
درد میکشه که کلا کرم داره
.
با داداشم یه گینر خریدیم شریکی
شروع کرده به خوردن
میگه روزی 3 پیمانه باید بخورم،
همینجوری میخورم حالم بد میشه
اونو دیگه اصلا نمیتونم 😂
یه اندوسکپی میخواد بره
از صب نشسته عزا گرفته
هی میگه دیگه من میمیرم :/
اینکه یکی از دوستای قدیمیم
چندسال بعد اینکه از ایران رفته
بهم پیام میده عجیبه
حوصله جواب دادن ندارم
حس میکنم چیزی میخواد
رو بیحال ترین حالت ممکنم
،
این چندروزه انقدر این موسسه های خیریه
زنگ زدن بهم کلافه ام کردن
همشونم مفت خورن اگه پول بهشون بدی
میشه حقوق و مزایا خودشون
،
رفتم مالیات دیدم 18 تومن بدهی زدن برام :/
از بیمه فعلا خبری نیس