باورم نمیشه تا الان هیچکی نیومده 😁

هر سال روز اول عید حدود 100 تا مهمون

میومد و میرفت 😵‍💫

خدا کنه نیان اصلا 🤣

نوشته شده در پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳ ساعت 20:19 توسط Boy | 

نزدیک سال نو

براتون آرزو میکنم تو سال جدید

مبتلا بشید به خوشبختی

و سراسر از برکت براتون باشه

سال نو مبارررک 🌹

نوشته شده در پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:26 توسط Boy | 

عیدم زود نمیاد تموم بشه

خیال من راحت بشه :/

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 18:4 توسط Boy | 

از بحث سیاسی بیزارم

اما

دلار شد ۱۰۰ هزار

اینایی که میگفتن همتی بره درست میشه

حالا بیاید نوش جان کنید

(الان یه مثل هرسال عده میان میگن کارایی که اینا کردن

تاچند سال طول میکشه بتونن درستش کنن )

😂

جوک های قرن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 18:1 توسط Boy | 

همه طبقه بالا بزن برقص راه انداختن

من طبقه پایین لمیدم

از سکوت لذت میبرم :)))))

چهارشنبه سوزی مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 20:37 توسط Boy | 

موقتا گوشیم عوض کردم تنوع بشه برام

هم سخت هم رومخ 😵‍💫

حالا زبانش فارسی گذاشتم

میخندن میگن زشته :/

مثلا به جای سلام ،بنویسم salam

الان من آدم بافرهنگی شدم ؟!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 12:11 توسط Boy | 

یه جوری با این دعوا کردنشون

اعصاب و‌ روان منو بهم ریختن

خواب ماب پریده کلا

حالا هی خبر می‌رسه که من بهشون حرف بد زدم

بیشتر بهم میریزم 😵‍💫

فقط دوتا کلمه گفتم که مستاجر با من قرار داد داره

من نمیتونم دخالت کنم :/

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 3:27 توسط Boy | 

دوباره شروع شد

دردسرهای رفیق من

اوردم بهش مغازه دادم

حالا جلو مغازه جدول گذاشته کسی پارک نکنه

همسایه ها اومدن دعوا راه انداختن

و همچنان اعصاب من بهم ریخته

کاش میشد از این محل برم هیچکیو نبینم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 22:6 توسط Boy | 

این قسمت از بیکاری های من

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 22:1 توسط Boy | 

طرف میره به این اتباع خارجی که

حساب بانکی ندارن، عابربانک میده استفاده کنن

بعد که اونا توش پول میریزن

این حسابو میبنده و پولاشونو برمیداره

جانور خالصه

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 22:29 توسط Boy | 

بالاخره یه روز میگذری از همه

نبودن ها

نشدن ها

نخواستن ها

و رفتن ها

بدون اینکه دیگه دلیلش برات مهم باشه.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 22:5 توسط Boy | 

مشکل این که نمیخوان موفق باشن،

میخوان موفق تر از بقیه باشن،

نمیخوان خوشحال باشن،

میخوان خوشحال تر از بقیه باشن،

این مقایسه با بقیه آدمو بیچاره میکنه.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 19:57 توسط Boy | 

اینکه چجوری زمان میاد و میگذره

اصلا نمیفهمم چی به چی میشه

ولی این 1 هفته اول عید برای من اصلا

نمیگذره

اول از همه تحمل کردنشون

دوم سوالات چرت و پرتشون،

برای 13 بدر طبق هرسال خونه نشینم

نهایتن میرم ول میچرخم 🤣

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 19:53 توسط Boy | 

امروز برای من روز تمیزکاری بود

زیر پله ریختم بیرون دوباره تمیز کردم

چقدر اشغال ریختم رفت 😵‍💫

گرد و خاک بره تو دماغم دیگه بهم میریزم.

انقدرم انیمه دیدم دچار کسالت شدم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:50 توسط Boy | 

هر چه سن شما بالاتر میره،

بیشتر متوجه میشین که مهم این نیست که

چه کسی طولانی تر میمونه،

بلکه این مهمه که چه کسی به شما احساس

دیده شدن، شنیده شدن، درک شدن، قدردانی

و حمایت رو میده.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:43 توسط Boy | 

دو روز دیگه تولد زن داداشمه

نمیدونستم چی بخرم

اخرش رفتم شال خریدم

انتظار نداشتم پول شال 750 بشه :/

بکدامین گناه

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:58 توسط Boy | 

بچه ها اومدن پیشم گیردادن که

براشون c4 درست کنم 😂

اووووج خلاقیتم شد این 🥴

آپلود عکس

تازه با بالشت درست کردم 🤣

​​​​​​

​​​

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:32 توسط Boy | 

همه میگن «فراموشش کن !»

ولی شهریار در جواب این جمله

خیلی خوب میگه:

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم!

ناگهان دل داد زد:

دیوانه ! من می‌بینمش

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:46 توسط Boy | 

رفتم فروشگاه بهاره و خریدا تکمیل کردم

حالا دختره جلو مو گرفته

گیر داده بیا پاستیل بخر :/

میگم من خوشم نمیاد

کسی هم دور ورم نیس خوشش بیاد،

اخرهم 2 کیلو بادوم زمینی بهم انداخت 😂

قیمت بالا داد و گفتم ناراحت نشه.

(شخصیت دنیای واقعی من زمین تا اسمون

با شخصیت مجازیم فرق داره،

اکثرا میگن مغرورم و ناراحت میشن ازم)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:28 توسط Boy | 

امان از اتباع و رو زمین کشاورزی کار میکنه

دیگه من نمیرم اون اجاره کرده

منم دورادور کمکش میکنم

میگفت نیروی انتظامی اومد سر زمین کشاورزی

رفت داخل اتاق استراحت

جیب شلوارامونو گشت و پولامونو برداشت و رفت

:/

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 13:14 توسط Boy | 

امروز نوبت خریدای خونه برا عید

نصفش قبلا گرفتم بقیش امروز میگیرم

میرم فروشگاه بهاره

تنها میرم، وقتی تنها میرم کامل خریدا

رو انجام میدم نهایت 20 دقیقه ای تموم

ولی باخانواده میرم هیچی نمیخرم و

چند ساعت اونجا دور میچرخم 😵‍💫

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 13:10 توسط Boy | 

نوشته بود: بعضی وقتا راه حلش فقط یه زنگه،

یه جمله‌ی خوب گفتنه،

یه قرار یک ساعته‌ست،

یه ذره پا رو غرور گذاشتنه،

ولی آدما ترجیح می‌دن گند بزنن تو هرچی بوده

و مفت ببازن طرفو

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 19:35 توسط Boy | 

یه اقایی رو میشناختم

خیلی مهربون و مودب بود

میخواست مهاجرت کنه، هرچی داشت فروخت

داد به یه وکیل کاراشو جور کنه

طرفم پولشو کشید بالا فرار کرد،

زنش ولش کرد

طاقت نیاورد

خودکشی کرد

و امروز خاکسپاریش بود،

همینقدر کوتاه

امیدوارم الان تو ارامش باشه 🌹

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 16:59 توسط Boy | 

‏نصف کسایی که قلبشون شکسته،

یه گوشه داشتن

نون و ماستشون رو میخوردن

و به کسی هم کاری نداشتن،

تا اینکه یکی اومد بهشون گفت:

ببین من ازت خوشم میاد و دوست دارم

و مزخرفاتی از این قبیل

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:20 توسط Boy | 

اگه سبزک میذارید، یه پیشنهاد دارم

بجای گندم، تخم جارو بذارید،

بعد بهم بگید چطور بود

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:18 توسط Boy | 

از خونه تا باشگاه پیاده حدود 8 دقیقس

من ترجیح میدم پیاده برم کلا

یه قدمی بزنم،

امروز مفصل زانو راستم درد عجیبی گرفت

دیگه نتونستم راه برم نشسته بودم کنار جدول

خندمم گرفته بود، فرسوده شدم،

باید یکم مکمل تقویتی بخورم

خیلی ضعیف شدم

نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 2:36 توسط Boy | 

میگه ک فامیل پدری توهمون بچگیت

خودشون رو نشون میدن

اما فامیل مادری وقتی بزرگ بشی

خودشون رو نشون میدن

حداقلش برای من که صدق داشته 😂

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:48 توسط Boy | 

تنها مصاحبه ای که ایلان ماسک داشت

و منو تحت تاثیر قرار داد این بود که

مجری گفت چرا رو افزایش عمر کار نمیکنی

گفت یه سری آدما باید بمیرن تا افکار و عقاید

جدید بتونه جاشو بگیره

که مطمعنم همه ما و شما یه روزی و یه جایی

باهاشون برخورد کردیم

و اعصابمون رو بهم ریختن 😵‍💫

https://www.aparat.com/v/ozqtwd8

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 11:30 توسط Boy | 

هر احساسی که توی ما به وجود میاد

کلا عمرش ۹۰ ثانیه‌ست،

اون چیزی که باعث میشه تداوم پیدا کنه

افکاریه که بهش گره میزنی و مدام

تقویتش می کنی !

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 11:21 توسط Boy | 

دیدم رفیقم آدم بدبختیه

دلم سوخت یه مغازه بهش اجاره دادم

که متاااسفانه مغازه ایه که زیر خونمونه

دهن منو سرویس کرده

هی هیچی نمیگم این بدتر میره رو مخم،

میره ناهار توقع داره برم بجاش بشینم

تا بیاد، هروز یه جای مغازه سوراخ میکنه،

میخواد کولر نصب کنه توقع دارم بگم بیاید

از خونه ما نصب کنید و...

کم کم باید یه حد و حدود براش مشخص کنم،

پشیمونم از کارم

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 20:48 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme