صبح میرم پیش دکترم ،ابهر

امیدوارم بررررررررف نیاد فقط

گیرکنم از سرما مُررررردم من،🥶

امیدوارم مشکلم حل بشه کم کم

چند وقت خودمو حبس کردم و

فقط با گیم وقت میگذرونم

ولی خب کم کم باید روال قبلیم دست بگیرم

هیچ چیز لذت بخش نیس

هیچ چی

اوضاع خونه روز ب روز بدتر میشه فقط

....

نمیدونم چرا دوران خوش من شروع نمیشه

حتی برای یک خط.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ ساعت 23:39 توسط Boy | 

مستاجرم زنگ زد

گفت کارم داره و برم

رفتم یه شاخه گل رز و تابلو مادر داد بهم

گفت اینو بدید مادرتون و از طرف من روزشو تبرک بگید

چه خوبه که آدما مهربونیو به هم هدیه میدن .

شاید این اولین خوشحالی من بعد ماه ها بود

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 19:53 توسط Boy | 

یکم کارا پیچیده شده

ولی خب هر مشکلی باشه چه خوب و چه بد

باید حل بشه

اگه جرعت عمل داشتم

شاید الان زندگی برام پررنگ تر بود

،

برای شب یلدا دورهمی داریم

فعلا سر غذا با مادرم بحث میکنیم

ببینم اخرش چیکار میکنه

هرچند آخرش باید از بیرون بگیرم 🥴😂

.

ماه بعد تولد برادرزاده هامه

داداشم گفته براشون کامپیوتر پیدا کنم

با هزینه مشخصی

حالا که بچه ها فهمیدن

هروز میان و میگن نگرفتی ؟😂

.

این بازی اکسید منو بدبخت کرده

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 21:54 توسط Boy | 

دروغ نگم دلیل اصلی نبودنم

گیمه :/

از وقتی اسم بازی اکسید اومد منم غیب شدم خخخ

دارم شدید بازی میکنم و اینجور مواقع

یهویی هم زده میشم

نوشته شده در جمعه هفتم آذر ۱۴۰۴ ساعت 1:25 توسط Boy | 

سلااام من هنوز زنده ام

چند روزه مریض شدم حال خوشی نداشتم

رفته بودم سرم بزنم یه پسره اومده بود

حدودن ۱۷سالش بود ، گفتن سگ گازش گرفته

دیدم دستش گذاشته رو باسنش 😁😁😁

صحنه عجیبی بود واقعا

امیدوارم اتفاقی براش نیافته

نوشته شده در جمعه هفتم آذر ۱۴۰۴ ساعت 1:1 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme