از وقتی مامان از بیمارستان اوردیم

این دوتا گاو یه مسخره بازیی دراوردن تو خونه

که کلا اعصاب روان منو بهم ریختن

امروز صبح باز شروع کرد چرت و پرت گفتن

منم یکم نشستم دیدم ول کن نیس

رفتم بیرون

اصلا یادم نبود ناهار نخوردم

حوصله هیچیو ندارم

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 21:21 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme