مادرم کم کم داره از دست و پا می افته

و این فشار رو دوش منه

و بقیه داداشم اهمیت نمیدن و

دارن خون منو تو شیشه میکنن

کاش میتونستم رها کنم و برم

ولی عذاب وجدانش ....

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 23:33 توسط Boy | 

دیگه رد داد با رفیقم دعوام شد کلا

خیلی دوست داشت منو بکشونه داخل مشکلاتش

ولی گفتم دیگه راضی ام به رفتنت

انقدر فشار عصبی بهم وارد شد گوشی از دستم دررفت

دوتا فشش دادم اومدم بیرون

زندگی منو جهنم کرده این بشر

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 23:29 توسط Boy | 

ممکنه طول بکشه با کسی صمیمی بشی

ولی وقتی دیدی اون آدم یه شخصه خاص و با ارزشه

ولنتاین مبااااارک

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 23:18 توسط Boy | 

آپلود عکس

به رسم یاد بود تولدم مبارک

یه سال مزخرف دیگه هم گذشت

و آینده هم همینطوره

.

امسال ادکلن هدیه گرفتم :/

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 14:13 توسط Boy | 

وقتی با کسی چت میکنم مسخره بازی زیاد درمیارم

خودمو آدم بی اهمیتی نشون میدم

این نوع رفتار خودمم عذاب میده

نمیدونم چجوری باید درستش کنم !

اما تو واقعیت کاملا برعکس.

خودمم نمیدونم دنبال چی ام :/

تو فشار تنهاییم کاملا رد دادم

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 21:11 توسط Boy | 

گفتم یکم از وضعیت بگم

دیدم همه میگن و به جایی نرسیدن

پس گفتنش تاثیری نداره،

درکل اگه جنگی چیزی شد و نتا قطع شد

دلم برای اینجا تنگ میشه و دوستان عزیزم

و مطمعنا اینسری شرایط فرق داره.

محکومیم به فنا :)

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 15:34 توسط Boy | 

اگه ماسک بزنم اعتماد به نفسم بیشتره :/

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 19:49 توسط Boy | 

آپلود عکس

امروز تا دریاچه چیتگر رفتم یه گوشی ببینم

یارو بهونه آورد گفت فروخته،

دیشب تا جلو خونه یکی دیگه رفتیم

طرف گوشیش خاموش کرد 😁

اصلا یه وضعیه

اینا عاقبت طمع کاریه

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 19:27 توسط Boy | 

از عجایب کارای اداری دولتی اینه ک

یا باید رشوه (شیرینی خودشون) بدی

یا باید بشینی تو لیست انتظار

که طبق معمول بعد چند سال پروندت گم میشه

نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 14:30 توسط Boy | 

آپلود عکس

از خاک و بر خاک

نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 1:11 توسط Boy | 

از این خونه و خانواده خسته شدم،

کی گفته بچه های آخر خوشبحالشونه؟

هرچی درمیارم اینا از من میگیرن

هروز هم توقعاتشون بیشتر میشه.

ظرف و تمیزکاری و هزینه ها و....

نه تونستم به خودم رسیدگی کنم و نه پس انداز کنم

نه چیزایی که دوست دارم بخرم 💔

فقط نشستم دارم خودمو حرص میدم

کاش یکم به فکر منم بودن

ولی واقعا آروم آروم دارم کم میارم

نمیخوام ب نقطه ای برسه ک رها کنم.

.

.

کلا تو بروز دادن احساسم مشکل دارم

نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 1:5 توسط Boy

چند وقت پیش یه پستی گذاشتم

از همه خواستم قانون اساسی رو بخونن

ولی الان ازتون معذرت می‌خوام دیگه اصراری نیس.

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 12:23 توسط Boy | 

از سال 401 مشکلاتم جدی تر شد

به حدی که واقعا کشش ندارم

همه هم فقط بهم سرکوفت میزنن

و توقعات بیجا دارن،

اگه قلبم اجازه میداد

الان تنها زندگی میکردم و کمی ارامش داشتم

حداقلش 💔

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 12:16 توسط Boy | 

برنامه داشتم ماشینم عوض کنم

یه معمولی بگیرم و خیالم راحت باشه

ولی با وضعیت الان همه چی ریسکه 😵‍💫

منم آدم ریسک پذیری نیستم کلا :/

.

با وضع الانم فکرنکنم تا سال بعد درآمدم

با خرج کرد هام همخونی پیدا کنه /:

از اینکه چند سال پیش

با مهاجرت مخالفت شدید کردم

مثثثثثل سگ پشیمونم :/

و

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 11:57 توسط Boy | 

اگه همینجوری نت قطع باشه

کم کم باید از خونه بزنم بیرون ول بچرخم

دیگه کشش خونه موندن زیاد ندارم :/

داره عصبیم میکنه.

ولی خب اجتماعی بودنم شدید کم شده

‌.

دیدم وقت دارم بیشتر کارای خونه تکونی تکمیل کردم

خیالم راحت شد

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 2:32 توسط Boy | 

دلم برای اینجا تنگ شده بود

نوشته شده در جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 12:51 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme