جا داره روز دختر، به دختران سرزمینم

​​​​تبریک بگم

🌹 روزتون مبارک 🌹

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 19:19 توسط Boy | 

آپلود عکس

بوی پاییز داره میاد

بوی زندگی :)

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 11:41 توسط Boy | 

حالا که گفتم ماشینم کسی نمیخره

میخواستم باهاش چندتا سفر برم و خرجش کنم

مشتری میاد ببینتش !

467500

قیمت آخرم !

هرچند اخرم از فروشش پشیمون میشم

ولی باید بره تو پاچم انگار !

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 18:21 توسط Boy | 

اگه تو خیابون یه فامیل دیدی که
حواسش به یه جای دیگست
بدون که اون تورو زود تر دیده

واقعا همینطوره ✌️

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 0:41 توسط Boy | 

سالی یه بار ی جنگ بین ایرانیا و افغانیا میندازن

یعنی چی اخه

چالش راه انداختن نه به افغان ها :/

اول اینکه درامدی ک دولت از اینا داره بیشماره

دوم کارایی ک اینا تو ایران انجام میدن

خود ایرانیا انجام نمیدن

فقط الکی میریزن چندتا شونو جمع میکنن

دوباره کنار مرز ولشون میکنن اینام برمیگردن.

​​​​​​کارگر من جراعت نداشت بره پمپ بنزین :/

چون ایرانیا میزننش /:

ایرانیا پولاشو میگیرن :/

ایرانیا بهش توهین میکنن :\

ابرو نمونده برامون دیگ

طرفدارشون نیستم

ولی این راه درست نیس

نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 23:37 توسط Boy | 

فک کنم دیگه الان همه به توافق رسیدیم

که ثروت از علم بهتره. نه؟

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 21:59 توسط Boy | 

ی سریا در همین حدن ک

ادرس نذارن و برات لقب های بابا ننشون بفرستن

جا داره بگم سلاااااام ت خ میا 😂

ی نیگا ب خودتون جلو آینه بندازید

بعد پیام بدید شاید نظرت عوض شد

😆

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 12:58 توسط Boy | 

مراسم ب خوبی تموم شد خداروشکر

و من خسته و پاره افتاده ام!

15 دقیقه پیش یه سری دیگ مهمونا رفتن

بقیشونم فردا میرن

اولین روز عمرم بود کت شلوار پوشیدم

خوشم اومد دیگ میپوشم 😋😋😂

​​​​​​.

موهام چسب موییه نتونستم بشورم :/

فردا باید بشورم

دیگ برم بکپم

شب خوش

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 0:35 توسط Boy | 

بیابون اجاره دادیم

ولی ی قسمتش دستم مونده

اونم بخاطر بیمه ای که رد میکردم

اخر سر هم شَر شد برام دیگ

ک یعنی یه سال دیگ باید عذاب بکشم 😵

​​​​​​بگذریم!

کم کم داریم کارای مراسم بابا اماده میکنیم

امید وارم سریع تموم بشه این روزا

منم ی نفس راحت بکشم

تازه، مجبورم کردن کت شلوار خریدم 😂🤦‍♂️

داداشم داشت یادم میداد چجوری تنم کنم 😆

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 18:42 توسط Boy | 

آپلود عکس

همسایمون کَلَم کاره

رنگ و شکل جالبی داره ✌️

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 15:11 توسط Boy | 

آپلود عکس

یک تابلوی ترسناک و عجیب در یکی از

مناطق محافظت شده آمریکا:

" اگر شخص مرده ای را پیدا کردید

سعی نکنید به آن کمک های پزشکی برسانید.

بیشتر از 5 متر از جسد فاصله بگیرید

و بلافاصله گزارش دهید.

به پایان خوش آمدید

نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲ ساعت 1:53 توسط Boy | 

ظهر با مادرگرامی رفتیم سر مزار

عجیب خلوت بود ولی خوب بود راحت بودم

قرار شد تا فردا سنگ کار بذارن

عکسش اپلود میکنم اینجا بمونه برام

​​​​​​.

فردا هفته نو و شروع نو

کارگزاری برم. بیابون برم

اعلامیه هارو یکشنبه نصب کنم

تا میام وب بنویسم بیشتر کارام یادم میره :/

نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲ ساعت 1:8 توسط Boy | 

روز مزخرفی داشتم

از کارای کشاورزی بگیر تا کارای خونه

رفتم سنگ قبر گرفتم تحویل ارامستان دادم

فقط گفتم پُرسیمان بزنید محکم بشه 😂

از اونور با داداشم بحثم شد، اخرشبی با

شیرینی اومد از دلم دربیاره

منم رد کردم (کینه شتری دارم)

نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۴۰۲ ساعت 1:5 توسط Boy | 

شاید هفته ای 2 بار برم بالکن

اونم هردفعه ک میرم ی خانومی تو ساختمون

رو ب رویی با لباس زیر وایستاده و زل زده ب من

منم سریع میرم داخل :/

نکنید ناموسا /:

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ساعت 23:55 توسط Boy | 

صبی رفتم بیابون

دیدم یکی از این کارگرای اتباع

کاری ک بهش گفتم انجام نده سر خود انجام داده

بهش گفتم چرا اینکارو کردی

گفت فکر کردم خودت میخواستی :/

خیلی عوضیه تو روی من ی جوره

پشت سرم یجور دیگ

خلاصه همیشه باهاش میگفتم میخندیدم

ولی ایندفعه اون رومو نشونش دادم.

داداشم میگه زمین کشت بدیم اجاره

علنا من بیکار میشم

ولی تو دوراهی موندم قبول کنم یا ن

چون واقعا سخته

چند روزی در سکوت ب سر میبرم 😂.

باید بشینم فکرکنم برا سال بعد، اگ بیکار شدم

چجوری درامد داشته باشم 🤷🏻‍♂️🤦‍♂️

البته فقط چنده ماهه بعدش همه چیز اوکی میشه

ولی خرج خونه دستمه باید خودمو پاره کنم باز 🤦‍♂️

.

13 ام که چهل بابا میشه رفتیم تالار رزرو کردیم

برا ناهار بعدش ب نتیجه رسیدیم که

تالاری ک مراسم 7 ام بابا رو توش گرفتیم

سرمون کلاه گذاشته حالا ک مثلا اشنا بود

متاسفانه چیزی نمیتونیم بگیم

چون اونی ک برامون رزرو کرده بود ناراحت میشه :/

،

چرا من بدبختم؟! 🤔

​​​​

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ساعت 23:48 توسط Boy | 

آپلود عکس

مردم هر کاری هم که بکنی

تو رو قضاوت می‌کنن

پس کاری رو بکن که واقعا برات مهمه

نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۴۰۲ ساعت 12:4 توسط Boy | 

‏در حال حاضر تنها نقطه قوت زندگیم

اینه که منتظر شروع شدن کلاسای

مدرسه و دانشگاه نیستم

و یک مهر با یک مرداد واسم فرقی نداره

نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۴۰۲ ساعت 0:28 توسط Boy | 

ی سنگ قبر خریدنم داستانی شده ها :/

فکرکن تا شمس اباد رفتم سنگ گرفتیم

حالا فرستادن شهر خودمون

بازم نوبت تراشکاری و.... اخر سر نصب

برا 40 ام بازم برنامه تالار و مسجد

کلا همه چی پیچیده 😂

ولی سنگ قبر بود 42 میلیون 😱

چی داره اخه :/

مُردنم دردسر داره دیگ

نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۴۰۲ ساعت 18:6 توسط Boy | 

‏به این نتیجه رسیدم که

من آدم باهوشی به حساب نمیام

نه دانشگاه خیلی خفنی درس خوندم

نه حتی تو همون دانشگاه معمولی اول بودم

نه حتی توی کار نابغه بودم

اما سخت‌کوشیم

نجات‌بخش تمام مراحل زندگیم بوده

قشنگ برای هر چیزی

کون خودم رو پاره کردم

نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ ساعت 17:47 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme