چندتا پیچ و مهره سفارش دادم

کلا شد 70 هزار تومن

کثافطا با اسنپ فرستادن :/

350 هزار هزینه کرایه گرفت /:

قششششنگ فرو کرد بهم

😵‍💫

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۴۰۳ ساعت 14:48 توسط Boy | 

دوست دارم یه مسافرت برم

شهرستان که برم

بهم ب چشم مفت خور نگاه میکنن

مال همین تا مجبور نشم نمیرم اونجا.

شهرهای دیگه تا حالا نرفتم

ولی نمیدونم چجوری و از کجا باید شروع کنم

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۴۰۳ ساعت 14:7 توسط Boy | 

نشستم با افکار بهم ریخته خودم

اینکه با هیچکی ارتباط ندارم

و سرکوفت های خانواده و اطرافیان که میگن

مشکل دارم و...

حتی ب عنوان بچه آخر هیچ محبتی نصیبم نشد

فقط حکم کیف پول رو تو توخونه پیدا کردم

هیچکی براش مهم نیس.

کاش میدونستن که الان من بخاطر

خودشونه

از اول جوری رفتار کردن که ازشون دور بشم

و الان....

​​​​​شاید یه روزی و یه جایی

یه روزنه امیدی تو وجود من روشن بشه

شاید....

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۴۰۳ ساعت 14:0 توسط Boy | 

راه خودت رو برو

چندسال بعد، هیچکس

حسرت های تورو گردن نمیگیره

حتی اون آدمی که محدودت کرده..

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ ساعت 2:56 توسط Boy | 

کم کم دیگه تو خونمون غذا گیر نمیاد 😂

انقدر املت و تخم مرغ خوردم حالم بد میشه

غذای بیرونم هر از گاهی خوبه

نمیدونم چ کنم 🤔

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ ساعت 2:48 توسط Boy | 

الان میتونم بگم آخیییییش

6 تا زن اومدم خونمون از شهرستان

گفتن یه ساعت بیان مادرم ببینن و برن.

اومدن مادرم دیدن، شام موندن،

شب خوابیدن، همشم قلیون میخواستن :/

ناهارم رفتن خونه خاله

غروب رفتن 😭🤣

من نخوام فامیل مادری ببینم چیکار باید کنم!؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۳ ساعت 22:17 توسط Boy | 

دانلود فایل با لینک مستقیم

هر شب قبل خواب این وضع منه

باز خوبه عادت کردم :/

خونه میلرزه 🤣

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ ساعت 2:39 توسط Boy | 

دستانت را که به من بدهی …

با انگشتانت

ذکر دوست داشتن میگویم …

پدرم، دستانت، چشمانت

و صدایت را عاشقانه دوست دارم …

بیاد همه ی *پدرانی* که

امسال و سال های قبل بین ما نبودند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ ساعت 0:42 توسط Boy | 

دیروز خاله ام خونمون بود

از عروسش شاکیه پشت سرش چرت و پرت میگه

هرچند مشکل از پسر خالمه و همه میدونن

ولی این مثلا طرفدار پسرشه، بماند

میگفت اره دولت حق داده به دخترا

راحت طلاق میگیرن و مهریه میگیرن

یا چرا باید چند صدتا سکه مهر دختر کنن،

دیدم داره میره رو مخ بهش گفتم خاله

اگه برای دخترت خواستگار بیاد

چند تا سکه مهرش میکنی؟

شروع کرد من من کردن :/

اخرم زورش کردم گفت حالا 300 تا میندازم

بعد چونه میزنیم کم میکنم 🤣🤣

عمرا این آدم یه سکه کم کنه

دو رو بودن تو فامیل ما موج می‌زنه

​​​​​

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ ساعت 19:0 توسط Boy | 

آپلود عکس

دیدم همه از اشپزی شون گذاشتن

گفتم منم هنر نمایی کنم 🤪

خلاصه که سعی کنید دلتون نخواد

چون کیفیت تکرار نشدنیه 😁🤣

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ ساعت 0:28 توسط Boy | 

این همه خالم اینا راجب ارث شاخ و شونه کشیدن

که برن شهرستان از دایی بگیرن

الان میگم چرا نمیرید

بهونه میارن اره عید میریم 🤣🤣🤣

(دنبال این بودن ما ببریمشون که من گفتم

نمیام )

کلا هارت و پورت کردناشون خوابید :/

منم نشستم بهشون میخندم فقط

کلا همه چیزو مفت میخوان

منم فقط میخندم 😁😁😁

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ ساعت 22:40 توسط Boy | 

امروز یهویی جور گرفتتم که برای کمد

طبقه درست کنم

از ساعت 5 تا 8 داشتم چوب ارّه میکردم

عجب غلطی کردم 😵‍💫😂

نتونستم لبه هارو صاف دربیارم

ولی بالاخره تموم شد 😁

​​​​​​.

​​​​​​

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ ساعت 22:36 توسط Boy | 

آپلود عکس

بعد چند روز کش مکش دیگه قرار داده اجاره رو

نوشتیم و این مورد حل شد

امیدوارم خیرش رو ببینن

آپلود عکس

برام سوال بود چرا رنگ این گربه این شکلیه

​​​​​​!؟!؟!؟!؟!

بگذریم

حالا که ننبزرگ فوت کرده

بحث ارث و میراث کشیده بالا

حالا همه دور هم جمع بشن باید بحث های جالبی

باید بشه 😁✌️

نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ ساعت 22:27 توسط Boy | 

گوشی رو پام بود یکی از دوستان دید

گفت چت gpt?

گفتم نه

گفت درس میخونی؟

گفتم نه

گفت پس چیه؟

وبلاگ میخونم

مسخرم کرد :/

گفت ب تو نمیخوره، از این کارا نکن و رفت :/

مگه چیکار کردم خودم نمیدونم؟! /:

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 23:5 توسط Boy | 

هرچی از اشنا فراری ام

دیشب دیگه مجبوری با همشون احوال پرسی کردم.

چند تا عکس انداختیم، وقتشه عکس پروف

بعد دوسال عوض کنم انگار 😁

اما از دیدن خویش بیزارم.

امروز کلا داشتم وسیله های خونه جا ب جا میکردم

تا کمد جدید جا بدم

بالاخره تموم شد، ولی فهمیدم یارو کمد رو

تا دسته بهم فرو کرده 😂

از این بدتر من ندیدم

ن میله رگال داره نه طبقه داره

جنسش هم نئوپان :/

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 23:1 توسط Boy | 

تو فکرم بود یه کمد بخرم برا اتاق

لباسام پخش پلا بود

امروز صبح رفتم یکی انتخاب کردم

تا نیم ساعت پیش رسیدش

حالا داداشم بیاد ببرم بالا

فقط از اون بدتر این که کل اتاق باید بهم

بریزم تا این کمد جا بدم

منم شلخته 😵‍💫😵‍💫😵‍💫

نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 13:26 توسط Boy | 

فردا شب دیگه نوبت عروسی رفتنه 😵‍💫

به داداش شماره 2 گفتم یا مشروب نخور

یا خوردی سمت ما نیا

نمیخوام ابرومو ببری :/

​​​​​​

نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 0:31 توسط Boy | 

امروز واقعا سرررویس شدم دیگه

از صبح mdf کار اومده تا 7 غروب

​​​​​​داداشمم نبود، یهو پمپ ساز هم اومد

دیگه اعصاب و روانم بهم ریخته بود

قرار بود یه تیکه ظرف شویی کامل عوض کنن

کل خونه کثیف کردن

ولی خداروشکر تموم شد 😁👌

نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 0:28 توسط Boy | 

رفته بودیم قرار داد اجاره زمین بنویسیم

قبلا داداشم باهاشون طی کرده بود چقدر میشه

الان که موقع نوشتن شد گفتن نمیصرفه و...

حالا ب من میگه چیکارکنیم!؟ 😁

منم راحت گفتم، خودت قرار شد اجاره بدی

پس خودتم باید حلش کنی

فعلا ول کردیم اومدیم 😂

تا تو باشی گنده گوزی نکنی

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 16:53 توسط Boy | 

دوباره تخمه گلپر خوردم

بدنم بهم ریخت و لوزه ام ورم کرد

میدونم بهش حساسما ولی انگار مرض دارم

دیگه تخمه نمیخورم

دیشب تا صب میلرزیدم فقط 😵‍💫

الانم از شدت سر درد گیج ویج میزنم 🤦🏻‍♂️

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 13:19 توسط Boy | 

یه هفته ای هس

دارم گوشی هارو چک میکنم

یه گوشی معمولی بگیرم

ولی هرچی بیشتر میبینم، بیشتر زده میشم

فقط انگار مسابقس تند تند گوشی بدن بیرون

فعلا باید صبر کنم

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 1:8 توسط Boy | 

به احتمال بالا قیمت روغن مایع بترکه

(وی تحلیل گر میشود)

نوشته شده در جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ ساعت 22:3 توسط Boy | 

هی میشینم اعصابم بهم میریزه

این درگیری فکری منو بهم ریخته کلا

نوشته شده در جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ ساعت 21:36 توسط Boy | 

دیگه خیلی حوصلم سر بره میرم اینستا

و چندتا کلیپ میبینم

وجالبترش اینه ک

​​​​​​کسی که همه پسرا فامیل آنفالو کرده بود

الان دوباره درخواست فالو داده 😁

فکرکنم کات کرده 🤣

نوشته شده در جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ ساعت 18:13 توسط Boy | 

از شهرستان مهمون اومده

شَر پشت شَر

حوصله مهمون ندارم 😭

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 21:12 توسط Boy | 

دیشب یه انگشتر نظرم جلب کرد

قیمت گرفتم گفت 140 تومن

قششششنگ میخواست فرو کنه

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 12:11 توسط Boy | 

آپلود عکس

عن در احوالاتم

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 12:4 توسط Boy | 

بعد عمری گفتم یه قاب و گلس جدید

بگیرم گوشیم یکم ترو تمیز نشون بده،

گوشیم قدیمیه، مجبور شدم سفارش انلاین بدم

وقتی داشتم گلس قبلی جدا میکردم

یهو دیدم ال سی دی گوشیمم کنده شد 😂

باتریش باد کرده

ولی چسبوندم سرجاش

هنوز کار میکنه خوبه 😁👌

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 3:33 توسط Boy | 

آپلود عکس

وقتی عمو، دوقلوهایی 🥴

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 1:6 توسط Boy | 

امروز یکی داشت حرف میزد

میگفت زنم فرستادم بره عراق زیارت

از اونور فرار کرده رفته سوئیس

بیخیال همه شده 😁

بعد ب من میگید زن بگیر

نچ نچ نچ

نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۴۰۳ ساعت 17:40 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme