چشمی بهم زدیمو 1 ماه گذشت ! :)

این برج

ماه پر برکتی بود برام

تو برنامه هام خیلی جلو افتادم

بابا و مامان خوب بودن خداروشکر

ی کم بالا پایین کوچولو بود ولی بخیر گذشت

امیدوارم همینجوری پیش بره

معنای ارامش این ماه فهمیدم !

:)

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 16:42 توسط Boy | 

بخاطر ی کتونی همه سایتارو سوراخ کردم

حالا بیا بگو دوتا کوچه پایین تر دارن میفروشن اگ رفتم :/

بنظرم جای اشتباهی دارم تلاش میکنم 🤔

چون و چرا شو ندانم :/

​​​​​​کتونیام انقدر تکراری شدن هرکی میبینه میگ:

هنو وام نگرفتی؟

بنداز بره!

نداری مگ!

😂

​​​​

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:30 توسط Boy | 

ی قرص تو بیابون پیدا کردم ریختم تو ظرف !

یهو گفتم سرچ کنم ببینم چیه !

سرچ دادم !

دیدم !

کاش مینداختم دور :/

جنسی بود !

:/

/:

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 23:51 توسط Boy | 

یکی از اصطلاحات ترکی ک خیلی برام جالب :

گو دوخ :))))))))))))))

خاله ام به نوه اش میگفت من خندم میگرفت

بعد بهش میگفتم معنیش چی میشه ؟

نمیدونست :)

.

برا وبتون یه پروفایل بذارید حداقل !

نداشته باشه حوصله سر بره :))))

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 23:16 توسط Boy | 

هر از گاهی اخباری راجب طلاق و خیانت میاد برام

منم میخونم و هرچی بیشتر میخونم از اعتماد کردن

به کسی بیشتر زَده میشم !

چرا انسان انقدر طمع کاره ؟

هرچی بیشتر میگذره بجا اصلاح داره بدتر میشه همه چی !

الان اعتماد کردن کم کمش 5 سال زمان میخواد!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 18:52 توسط Boy | 

آپلود عکس

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 12:10 توسط Boy | 

ی رفیق دارم اگ دعا کنید بهم زنگ نزنه

و

دعا هرکی مستجاب بشه

یه هدیه مشتی پیش من داره !

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 20:43 توسط Boy | 

خب همه چی معمولیه انگار

باشگاه میرم

به کارام میرسم

بابا و مامان خوبن

عالییییییییییییی اصلا

خدا کنه همینجوری بمونه فعلا !

.

رفیقم ماه دیگ اجاره نامه اش تموم میشه

منو برده با صاحب مغازه اش حرف بزنم :/

حالا بیا بوگو من لالم مگ میفهمه !

ولی چه صاحب مغازه رو مخی داشت

انقدر رو مخ بود منم ب حرف اومدم دیگ

راضی نبود 200 تومن تخفیف بده ب این بدبخت

خدارو شکر من مثل این نشدم !

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:35 توسط Boy | 

بسه دیگ

امروز استارت باشگاه میزنم

:)

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 14:53 توسط Boy | 

از نظر روحی نیاز دارم ی سفر برم خونه نن بزرگ

بعد عیدفطر بردارم ببرمش. هم اون خونَش ببینه

هم من آب و هوایی تازه کنم (اگ بذارن)

​​​​​​.

دیشب تو کوچه دعوا شده بود بیشتر داشتن هنجره خودشونو جر میدادن تا دعوا

منم بیخیال از کنارشون رد شدم رفتم بدون اینکه مهم باشه برام

کافیه دو دقیقه وایستم اونجا بزنن همو پاره کنن بعد ب من میگن بیا شاهدمون شو منم قاطی کنن :/

​​​​​ دوتا دوربین نصب کردم تو کوچه یه موقع دزدی چیزی بهمون زد شاید لازمم بشه

همسایه ها سرویسم کردن سر همون

یکی میگ شیلنگ آب مارو دزدیدن ببین کی بوده

اون یکی میگ ببین اخر شبا کی اشغال میذاره تو کوچه

اون یکی خیاط میگ ببین کی مانتو مشتری رو دزدید

یکی دیگ از چندتا کوچه اونور تر میگه دزد خونه مارو زده دوربینت ببین از اینجا رد نشده :/ ( حالا بیا قانعش کن وقتی نمیدونی کی بوده اگه رد شده باشه ن من میدونم کی بوده ن تو میدونی دنبال چیی پس )

ماشین اون یکیو دزد میزنه سریع میاد دم در

بعد دزد اومد چراغ بالای دَر خونمون کند برد من نرفتم نیگا کنم کی بود اصلا.

اینا طلب کارن :/

وسط جنگل دارم زندگی میکنم انگار

هرچی سعی میکنم از درد سر فاصله بگیرم بد تر میاد پاچمو میگیره :/

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 14:43 توسط Boy | 

آپلود عکس

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 10:55 توسط Boy | 

امشب افطار خونه داداشم دعوتیم

خوبیش اینه فرقمون 1 طبقه س 😂

دیشب اصلا نتونستم بخوابم

کلا تو جام دور میچرخیدم خیلی بد بود،

الانم از بی خوابی دوس دارم قید مهمونی بزنم بکپم

ولی نمیشه میاد بیدارم میکنه 😂

.

صب ی بیمه برم و دنبال کود

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 18:49 توسط Boy | 

چند شب پیش داداشم میرفت مسجد احیا

ب من گفت با دمپایی های تو میرم

گفتم چرا؟

گفتش ک مال خودش نوعه حیف با مال تو میرم

اگ دزدیدن ارزش نداره اشکالی نداره 😂

میگم با همچین طرز فکری چرا میری مسجد دیگ :/

​​​​​​.

​​​​​​ولی راست میگ هرسال یکی میاد کل کفش هارو جمع میکنه میره 🤣🤣🤣

​​​​​

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 23:39 توسط Boy | 

تو یه سنی ام

ک خیلی چیزا برام بی معنی و خسته کننده شده

ولی روحیه گیم بازی کردنم سرجاشه

خب برا کسی که ب تنهایی عادت داره

و گوشه گیره گیم بازی کردن بهترین گزینه اس

ولی اخر شبا ک میرم گیم نت پیش رفیقم بشینم

و حوصلم سرنره

احساس خجالت میکنم کم کم جلو بقیه

حدودن دیگ 24 یا 25 سالم شده

​​ولی چ کنم دق مرگ میشم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 14:58 توسط Boy | 

آپلود عکس

سوسن

.

آپلود عکس

نعنا :)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:50 توسط Boy | 

​​​​​ی تفاوت هایی هس بین مردم

که هر قومی طرف قوم خودشو میگیره

ترک طرف ترک. کرد طرف کرد. شمالی، لر و...

یا بری شهر غریب رحم نمیکنن بت :/

تا وقتی این تبعیض ها هس نمیتونیم پیشرفت داشته باشیم

​​​​

چرا نمیتونیم یکی باشیم؟

چرا نباید باشیم؟

توشهر های شلوغ کمتر دیده میشه چون از هر قومی کنار هم هستن ولی بازم هس همچنان

(این فقط ی نظریه است)

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 22:48 توسط Boy | 

نشسته بودم گیم نت

رفیقم رفت ناهار خورد اومد درجا میگه :

هفته دیگ بریم مشد /:

من :/

اوووونم چی باباش و ننش و داییش و زن داییش و پسر داییاش 😂😂😂

میگم بش حالا سفر ک هیچ حالا چرا باید فک فامیلاتون بیام میدونی ک سختمه :/

میگه نه دیدیشون دیگ غریب نیستن

گفتم من هرکیو تو کوچه ببینم اشنام میشن؟ 😂

نمیدونم کی کلید داده ب اینا جو گرفتتشون

والا من ادم پَچَلی ام مگ میتونم راحت باشم

بیشتر بنظرم چون با ماشین میخوان برن گیر داده ب من

ماشین خودشه ولی از تهران تا مشد حدود 12 ساعت راهه. راننده کم دارن 🤣🤣🤣

سعی بر نرفتنه!

​​​

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:19 توسط Boy | 

یه اخره شب یه اول صب ب من زنگ میزنن

چهارستون بدنم میلرزه :)

درد سر توش موج میزنه اصلا :')

ی پمپ درست کردم حالا زنگ زدن یکی دیگ قطع میکنه /:

دوس دارم فرار کنم یه مدت راحت باشم اصلا

​​​​​​.

حداقل 20 تُن کود مرغی باید بگیرم :/

زنگ زد گفت الان نگیری تا هفته بعد گرون تر میشه /:

حساب کتاب مالیم کلا بهم میریزه باز

حالا کلی خرده کار کنارش پیش میاد ک هیچ

هروز سورپرایز تر از دیروز

جا داره بگم ک الهی ب امید تو :)))))

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 9:31 توسط Boy | 

رفتم ی خرید زدم برا خونه

فقط گوشت 3 تومن شد :/

روغن ماشین 1 تومن /:

چ وضعیه

خدا رحم کنه واقعا جنگه انگار 😂

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:36 توسط Boy | 

ی حسی دارم اینه ک مادرم منو مثل پول میبینه

جلو همه نمایش میده ک دوسم داره

اما باطنی ک داره فقط من و داداشم میدونیم

یه همچین مادری داشته باشی از هزار تا دشمن نمیترسی

​​​​​​

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 14:18 توسط Boy | 

ی سریا ی طرز فکری دارن که

میگن وبلاگ یا متن بی مخاطب نمیشه :/

چ ربطی داره خب

یکی دوس داره از لحظه هاش بنویسه

یکی از خوشی هاش

یکی از بدبختیاش

کار سلیقه ایه نمیشه راجبش نظر داد

زندگی هر شخصی مربوط ب خودشه

ولی اونایی ک کامنت میذاری ادرستو پاک میکنن هنوز نتونستم درک کنم 🤣

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 23:5 توسط Boy | 

چقدر سروکله زدن باکارگرا سخته

هروز یه مشکل دارم

چیزیم میگیرم ببرم باید برای همه شون ببرم

یه روز دعوا کردن قهرن یه روز خوبن :/

مثل بچه ها می مونن بحث میکنن هرچی دادن بهم پس میگیرن

.

حساب کتابا رو امروز جمع کردم !

ولی شدیدا بیحالم و زود سردم میشه

خب خوبه وقت دارم برای میریضی ! :)))

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 13:42 توسط Boy | 

توحال خودم نشسته بودم

یهو یه یاکریم خودشو کوبید ب شیشه

فیوزم پرید 😂

اخه اول شیشه پشتش پرده. شیشه خالی نیس بگم ندید

چرا باید خودشو بکوبه شیشه 🤔

کلا خنگ میزنه :))

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 16:16 توسط Boy | 

ی ظرف شیشه ای پیدا کردم !

هرچی قرص تاریخ مصرف گذشته گیرمیارم میریزم توش

از بچگی همچین مودی تو ذهنم بود

یه ظرف از قرص های رنگارنگ داشته باشم !

الان عملیش کردم دیگ :)))))

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 15:40 توسط Boy | 

جمعه ای ک صب زود بخوام پاشم برم دنبال کارام

جمعه نیس ک جهنمه :)

​​​​​.

عمررریست ک میبازمووو یک برد ندارررم

اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم :)))

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 13:7 توسط Boy | 

فشار عصبی روم زیاد شده

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 13:51 توسط Boy | 

رفیقم ماشینش باید 1000 تا کار کنه تا گارانتی قبولش کنه

این ماه . ماه آخرشه هزارتا نشه گارانتی باطل

داده به من این چند روزه باهاش برم بیام هزارتاش پر بشه

همین امروز دستم بود یه خانومی نزدیک بود بزنه

هم منو هم ماشین رفیقمو از وسط نصف کنه :))

اصلا یه امانتی بیاد دست من زمین و زمان زور میزنن یه بلایی سرم بیارن

مال همین کلا نه چیزی میدم به کسی نه چیزی میگیرم

دوری و دوستی

.

و منو داستان های بابام که میگ من پولشو میخورم :/

حالا جلو خودم بگه اشکال نداره جلو غریبه چیزی نگه ابرومو ببره !

حافظه اش یکمی ضعیف شده دیگ بدتر

حالا هی بشین براش حساب کن :)

.

صورت حسابا اومد برام 43 تومن ناقابل !

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:12 توسط Boy | 

دیگ فصل کاری من شروع شد

قشنگ تا دو الی سه ماه فقط باید حسابا تسویه کنم

پول کود و تراکتور و لودر :)

شایدم چِک بکشم ولی چون امضا درست حسابی ندارم

میترسم چک بکشم اشتباه امضا بزنم برگشت بخوره 😂

ولی یه ریسک روش میکنم

تا چی بشه!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 9:24 توسط Boy | 

صبی بابا گفت منو ببر بیابون

بردمش یه دوری چرخید خودش بدودن کمک من

یکمم توراه نصیحت کرد منو و... :)

گیر داده منو ببر بانک حساب باز کنم :/

ولی چشماش خیلی ضعیف شده

یه چشم پزشکی ببرمش عینک بگیره :)

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:50 توسط Boy | 

اصالت رو نه میشه خرید نه میشه اداشو درآورد!

اصالت یعنی من راه درست رو میرم؛ حتی اگه هیچکس متوجهش نشه!

اصالت یعنی حق کسیو نمیخورم؛ حتی اگه به ضررم تموم شه!

اصالت یعنی دروغ نمیگم؛ چون از حقیقت ترسی ندارم.

اصالت یعنی خیانت نمیکنم، نه به این خاطر که کسی نمیفهمه؛ بلکه به این دلیل که برای خودم، شخصیت و احترام قائل هستم.

اصالت یعنی دل کسی رو نمیشکنم؛ چون میدونم با هر دستی بدی با همون دست پس میگیری.

اصالت یعنی دوست نداری دورو باشی؛ چون صداقت انتخاب تو بوده.

و این اسمش بی عرضگی نیست!

اسمش «اصالته»

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 9:15 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme