من اومدم خونه و خاله ام پیش مادرم موند

درکل با ابجیش راحت تره خب

​​​​​​، حالا غروب زنگ زدم حالشون بپرسم

دیدم خیلی بهشون خوش میگذره انگار

مامانم میگفت چندروز بذار بمونم :/

میخوره میخوابه عششششق میکنه 😂

نوش جونش

حالا فردا عمل

قرار شد داداشم بیاد بریم پیشش

​​​​​​.

ظرفا زیاد بود بهم فشار اومد

امروز فهمیدم ظرف شستن سخته ها

واقعا خانوما درک کردم 😂

​​​​​​

نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 2:14 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme