کاملا یهویی جو گرفت و ماشینم گذاشتم برای فروش :/
ببینم چی میشه
کاملا یهویی جو گرفت و ماشینم گذاشتم برای فروش :/
ببینم چی میشه
از سروکله زدن با افراد خانواده خسته شدم
اصلا کسی حرف تو کتش نمیره
اخرین جایی که میتونم بهش فرار کنم
مغازه رفیقمه که اونجام کلا به بحث میگذره
فکر نکنم تا آخر عمرم رنگ ارامش ببینم
یادت باشه، شما جایی رو امضا نکردین که همهی آدمای
دور و اطرافتون از عقایدتون و سبک زندگیتون راضی باشن؟
شما یک بار زندگی میکنید و حق شماست که
نسبت به نظر دیگران بیاهمیت باشید،
بزارید هر چی دوست دارن بگن.
قبول دارم گاهی عصبی میشیم و
نسبت بهش گارد میگیریم
ولی کسی از افکار و دلت خبر نداره و جای تو نیست،
اگه باهاشون بحث کنی آدم بده میشی
پس بهترین کار بی اهمیت بودنه
به آدمایی که منت هر چیزیو سرت میزارن ،
باید گفت :
ویران شده را حوصله ی منت معمار نباشد
ویرانه ی ما را بگذارید که ویرانه بماند !
یاد آوری برای روزهای سخت:
"همهمون معمولیایم، نقطههای تاریک و روشن داریم،
گاهی خستهکنندهایم، گاهی جذاب و کاریزماتیک.
گاهی ترسو و محافظهکاریم،
گاهی شجاعیم و ریسکپذیر.
فقط اینو یادت باشه همهی اینها
به شرایط زندگی و نوسان ش ربط داره،
تو نه کمتری از بقیه نه ضعیفتر."
هروز میاد مغازه اش
حوصلش سر میره زنگ میزنه به من
میگه بیا حرف بزنیم :/
اونم چی سه یا چهارساعت
شاید تو یه روز عادی من درحد نیم ساعت
کلا حرف بزنم ،
« هُوَ رَبُّ المُستَحیل و أنت تبکی عَلَی المُمکن؟ »
هر رشدی، با خودش یه «از دست دادن» میاره.
قرار نیست همون آدم قبلی و با همون شرایط قبلی بمونی
و فقط پیشرفت کنی
لذتی بالاتر از این نیست که
اطرافیانت دوستت داشته باشند ،
و احساس کنی که حضورت خوشی آنان را
دو چندان میکند...
امروز رفتم دکتر میگم کمرم درد میکنه و داره اذیتم میکنه
میگه خب مال منم درد میکنه :/
اخرم یه MRI برای کمر نوشت،
رفتم برا ازمایش میگن وقت پره برو ماه بعد بیا 🥴
اخر راضی شد بین مریض بفرستتم
بعد سه ساعت نشستن نوبتم شد و عکس انداختن
حالا برگشتم دیدم دکتر رفته 😵💫
هیچی دیگه رفت سه شنبه هفته بعد،
نامرد برا نشون دادن ازمایش هم هزینه ویزیت گرفت 😂
ببینم کسیو گیر میارم از این عکسا سر در بیاره 🤣
ولی به این دکتره دل خوشی ندارم
بیشتر دنبال عمل میگرده
تو محرم از قیمه دیگه حالم داشت بهم میخورد
ناهار و شامم قیمه بود
الانم دوباره به تخم مرغ پناه میبرم
داداشم میگه اگه مامان غذا نمیذاره ،
چیزی حوس کردی بهم بگو، بگم خانومم برات بپزه
این حجم از محبت به من بسیار عجیبه 😁
اظهارنامه پر کردم
برام 15میلیون مالیات تراشیدن
هنوز ک هنوز دهنم باز مونده چی شده 🤣
،
به شکل نا باوری نمازمو دارم ادامه میدم
الان فقط نگرانم یادم نره 🥴
،
رفتم کمی بامیه چیدم ، دیدم انجیر هاام رسیده
کمر درد نذاشت دیگه ، یه تایم دیگه باید برم بچینم
مادرمم ببرم حال و هواش عوض بشه،
یه مستاجر جدید اومده برام
نمیدونم کار خوبی میکنم یا ن ولی خیلی باهاشون
راه میام ، این با زمان نشون میده
کارم خوب بوده یا ن
.
برق نیس و در تاریکی مطلق نشستم و لذت میبرم
:))))))
یه خونه ویلایی پیدا کردم تو محل
ورثه ایه و صاحباش باهم مشکل دارن
بهشون پیشنهاد تعویض با تجاری دادم
امیدوارم راضی بشن ، قسمت بشه
برم اونجا از شَر این خونه الان راحت بشم 🥴
همین که پست گذاشتم شهرستان کنسل
پسر داییم اومد خونمون
انگاری کنسل نیس دیگ 🤣
ولی خب دیگه علاقه ای ندارم برم ، مگر اینه
مادر مجبورم کنه
.
برای برج ۶ چندجا مراسم دعوتیم
باید لباس بخرم
کاریست دوشوار
البته خوبیش اینه ک تیپام یک نواخت
میگفت ک : فک کنم گریه کردن در واقع
همون خونیه که از روحمون جاری میشه ،
و خب چون متعلق به روحه رنگ نداره .
بالاخره موفق شدم یه مدل آیدی رو
روی تموم حساب هام بذارم
قبلا چندتا اکانت و خط داشتم ،
الان همشو اوردم رو یکی
حوصله شلوغ پلوغی ندارم دیگ 🥴
به یه مسافرت نیاز دارم
از اونجایی که شهرستان هم بخاطر زیاده خواهی
دایی بحث راه انداختن
اونجاهم کلا کنسل شد
الان علنی دیگه هیچ جایی نداریم 😁
.
امروز نشسته بودم نمونه سوالات ازمون
حقوق میخوندم ،
باید سعی کنم مطالعه ام ببرم بالا
این کار برای من سخت ترینه
(Final Boss)
لازم نیست برای کسی که نمیفهمه توضیح بدی
چه کارایی براش کردی و چقدر باهاش ساختی
و چقدر به فکرش بودی.
خودتو ازش بگیر ،
گذر زمان خودش همه چیز رو بهش میفهمونه.
وضعیتمون جوریه ک اگه ساعت ۱۰ شب بخوابیم
فردا صبحش میبینی پنجاه صفحه از بخشهای مهم
کتاب تاریخ منطقه رو از دست دادی.
از یک جایی به بعد میفهمی که ،پذیرش، مهمترین چیزه
پذیرش غمها، پذیرش از دست دادنها
پذیرش تنهایی
پذیرش واقعیتهایی که نمیشه تغییرشون داد
و در نهایت، پذیرش همون چیزی که هستی
💔
زمان چه زود میگذره 🥴
اصلا نمیفهمم چی میشه و چجوری میره
ولی مطمعنم خیلی عقبم و عقب می مونم،
قرار بود پیگیر کمر دردم بشم
از اونور جنگ شد و کلی مشکلات دیگه
به کل یادم رفت.
داداشمم میخواد دفتر بزنه
گفتم ماشینم میفروشم دفتر میخرم
توش کار کن،
کلی بگما روز خوش ب من نیومده کلا
البته شاید من بلد نیستم از خوشی ها
استفاده کنم و لذت ببرم 💔
از امروز یعنی عاشورا نماز رو شروع کردم
حالا تا کیو چقدر ادامه بدم خدا میدونه
فقط مشکل اصلی نماز صبحه 🤣
.
امروز یکی گفت نذرش براورده شده و خیرات میداد
من تا حالا نذر نکرده بودم
گفتم امتحان کنم
دوتا نذرکردم
بابت هرکدوم 100تا شیر کاکائو میدم
تا سال بعد معلوم میشه
الهی ب امید تو
با عرض تسلیت این ایام،
روز عاشورا کلا روز دلگیریه
بعد ازظهر که میشه همه یه گوشه نشستن
و تو حال خودشونن،
مادرمم مریض شده منم ازش گرفتم
دوتایی خونه نشینیم 🥴🤣
این چند شب محرم
مادرمو میبرم سر کوچه صندلی میذارم بشینه
بقیه خانوما میان پیشش خوش و بش میکنن
بهش خوش میگذره.
دروغ نگمم منتظر موقعیت ام تا همسایه بیاد عرعر کنه
میاد نگاه میکنه و چیزی نمیگه میره
حیف حیف چند شب بیشتر نیستم 🤣
.
گفتم برام امار بگیرن ببینم میتونم جای سربازی
به عنوان امریه کار رو شروع کنم
امروز ۳ جولای روز جهانی باز کردن سر صحبت با کراشتونه،
تو این روز باید ناز و نوز رو کنار بذارید و
بهش پیام بدید.
برق من زده ساعت 19تا21 برق میره
همه منتظر نشستن تا بره ولی نرفت :/
.
اگه نت قطع کردن بلاگفا بازنشد
دلم همچنان اینجاس ✌️
چندروزه بهم ریختگی شدیدی دارم
و ناخواسته وزن کم میکنم و بی اشتها ام
دوس داشتم یه کاری پیدا میکردم و مشغول میشدم
برا خودمم بهتر بود .
ب این نتیجه رسیدم که هیچ پشتوانه ای ندارم تو زندگیم
اینجوری که بوش میاد
به زودی شاهد
شروع سیزن دو سریال ایران و اسرائیل میباشیم.
یا یهود و یهودی هس این مشکل هم هس،
تو یه کلیپ دیدم مردم یهودی میگفتن باید
بچه های مسلمان بکشیم تا نسلشون قطع بشه !
بقیشو خودتون بگید:
دیشب دوباره این همسایه اومده بود عر عر میکرد،
دقیقا پای چپم شروع کرد لرزیدن
تو کل زندگیم برای اولین باره دارم خودمو کنترل میکنم
تا به کسی حمله نکنم
ببین تا چه حد رو مخم رفتن
بعد امروز از 10 صبح دستگاه برش روشن کردن
دارن آهن میبرن مغز همه رو سوراخ کردن
ولی خودشون باشن کسی حق نداره سرو صدا کنه :/
خدایا
یا اینو بکشش
یا ب من آرامش بده بتونم تحملش کنم.
نه فقط من بلکه هرکی میشناستش میگه انشالله ک بمیره
همه راحت بشن
تو این دو دهه زندگیم این مشکل کلا بوده و هس
کسی چیزی نمیگه فکر میکنن حق با خودشونه .
چند وقت پیش خودش که ۷۰ سالشه با سه تا پسراش
با چوب افتاده بودن دنبال دوتا پسر ۱۵ ساله بزننشون :/
چند روز پیش دوتا بچه نشسته بودن سر کوچه
با موبایل بازی میکردن رفت بهشون گیر داد /:
مردم آزار واقعی 👌
خلاصه اگه دیگه نیومدم
بدونید یا زدنم بیمارستانم ، یا زدمشون و گرفتنم 🤣