می‌خواستم سعی کنم ادمارو دوست داشته باشم

اما هر بار بهم ثابت می‌کردن که ارزششو ندارن

و جز نفرت و کینه لایق چیز دیگه ای نبودن

وقتی تماشاشون می‌کردی

می‌فهمیدی چقدر می‌تونن کثیف باشن

و پشت نقاب مهربونشون

یه هیولای ترسناک خوابیده

که هر لحظه تغییر شکل می‌ده

نمی‌شه دوسشون داشت، غیر ممکنه.

نوشته شده در سه شنبه دهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 20:29 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme