دقایق پایانی سال و چ خوب چ بد

گذشت و شروع فصلی نو رو ب رومونه

امید وارم سالی پر از برکت و پیشرفت برای

همه باشه

با ارزوی موفقیت برای شما

سال نو مبارک 🌹

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 23:48 توسط Boy | 

خب

اخرین روز سال من دردسر های من

حالا بدو خرید برا عید

میوه و شیرینی اجیل :/

​​​​​​مامان ک سفارش میدع مال خودش

قوری بخر. دستمال بخر 😂

خستگی تو بدنمه هنوز @_@

شبم ک داداشم اینا میان شب عید دورهمیم

بسه دیگ پاشم برم

بدروود

​​

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:41 توسط Boy | 

روز سوم میشه که اصلا نتونستم بخوابم

امشبم ساعت 3.20 مامان بیدارم کرد

ادرار بابا بند اومده بود سوزش داشت

بردیم سُند ش رو در اوردیم

بهش گفتم ببین اذیت شدی دوباره بذاریم

:)

اخرین روز سال 1401

:)

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 5:11 توسط Boy | 

داخل شهر گذری رد میشم

میبینم بازارا شلوغ شدن

همه میان گردش و خرید

همه خوشحالن

همه جا پر از گل و سبزک و میوه و ماهی

اصلا جونی دوباره میده بهم

بیشتر از عید. حال و هواشو دوس دارم :)

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:53 توسط Boy | 

رفتم یه نهال البالو کاشتم 😂

یکی ام خونه تو سطل بکارم ببینم چی میشه

دیگ به وقت استراحت

آپلود عکس

ب امید روز های خوب:)

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 12:54 توسط Boy | 

عید نوروز نزدیک

همه دنبال خرید و بلیت مال سفرن :)

شور و شوقی داره مال خودش

از بچگی ارزوم بود که یه

سفر نوروز خانوادگی بریم

اما هیچ وقت نشد

و من اون ارزو رو به گور میبرم :))

​​​​​​الان هرجا اراده کنم میتونم راحت برم

اما چ فایده ک شور و شوق بچگی نیس :(

خدایاشکرت

بازم تو این لحظه حال بابا و مامان خوبه :))))))

خودش دنیاییه مال من 🙃

​​​​​

​​

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:21 توسط Boy | 

ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت


بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت


من زنده از این جرمم و حاضر به مجازات …


مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت


باید که ببازم با درد بسازم …


در مذهب رندان این است نمازم


عمری ست که می بازم و یک برد ندارم …


اما چه کنم ، عاشق این کهنه قمارم

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 18:51 توسط Boy | 

وقتی یه ادم جدید وارد زندگی کسی میشه

تا حد زیادی ادمای قبلی

زندگیت فراموش میکنی

اما بعد مدتی میفهمی که اون ادم جدید

هیچی نبود و بی ارزش بود

اون موقع باز برمیگردی پیش همون ادمای قبلی

که تو زندگیت بودن

شاید این چرخه بازم تکرار بشه

و وقتی باعث میشی ادمای

قبلی زندگیت ترکت کنن

اون موقعس ک میشینی از زمین زمان

بدی میگی اما به کارای خودت نگاه نمیکنی

گاهی یه تصمیم اشتباه میتونه نابودت کنه

:)

​​

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 1:39 توسط Boy | 

دیشب حدود 2.30 تا نزدیکای 3.00

چ طوووووفانی شده بود @_@

پنجره داشت ازجاش میکند !

تا الانم بارون میومد

برکت خالص ! :)

.

یه سر برم بیابون ببینم چ خبره !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 9:52 توسط Boy | 

​​​​​​7 صب رفتم بیمه

کاغذ بازیاشو انجام دادم

رفت دیگ برا بعد عید

یکم دَقَل بازی دراوردم ولی چاره ای نداشتم

​​​​​​.

ب بازرس گفتم شرایطم اینه

ولی میخوام فلان کارو کنم

اونم چیزی نگفت آدم خوبی بود

قبول کرد :)

6.5 هکتار زیر دستمه

برا بیمه 2 هکتار رد کردم 🤣

​​​​​.

یکم ذهنم اروم شد

وقت دیگ برای صبونه دلچسبه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:1 توسط Boy | 

آپلود عکس

هنوز زنده ام :)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 9:54 توسط Boy | 

بالاخره بازرس اومد

ولی میدونم پشت این بیمه

یه شَری برام خوابیده 😂

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 14:10 توسط Boy | 

یه مبل پیدا کردم تک نفره وسط بیابون

میشینم بهر طبیعت میشم

مشاعرمم میزنه بالا کنارش

فاز چرت گوییم میگیره 😂

تا ظهر برم خونه امروز تهران میدون جنگ

​​​​​​:)))))

چهارشنبه سوزی مباررررک

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:39 توسط Boy | 

4صب نن بزرگ داشت عوق میزد

8 صب دوبار زنگ ایفن زدن

نیم کره راست مغزم تیررر میکشه

😂😂😂

خونه نیس ک عجایب 7 گانس 😂

چ هوایی شده امروز :)

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:41 توسط Boy | 

چ روز خسته کننده ای داشتم !

باشگاهمم دارم میرم کم کم

سرم داره شلوغ تر میشه :)

بهتر اینه که بشینم فکر خیال کنم !

هروز من شامل . کار . خونه . باشگاه . گیم نت

همین 4 تا گزینه بالا تموم روز های منو تشکیل دادن

مگر اینکه دزدی بزنه . سفری پیش بیاد

تنوع بشه

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 19:21 توسط Boy | 

حوصلم پوکیده

چراااا بازرس نمیاد 😵

آپلود عکس

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:11 توسط Boy | 

امروز نن بزرگ وضعش بهم ریخته بود

بردیمش دکتر

بقیه خاله هام انگار نه انگار مادرشون مریض

طفلک رو پاهاش نمی تونست ب ایسته

عفونتش بالا بود

دروغ نگم یکمم ناز داره :)

کلا سن بالا مشکلاتم زیاد میاره دیگ

حالا اینم خوابیده گوشه خونه

بابامم اونور خوابیده

خداکنه بابا مریض نشه !

صبم پاشم برم باید برم سم بخرم

این دو الی سه هفته بگذره

یکم سرم خلوت میشه خوبه !

چندتا بازی میریزم میشینم باری میکنم

لذت میبرم :)))))))))))

سردرد روزانه گرفتم شبیه میگرنه !

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 23:53 توسط Boy | 

بصورت کاملا یهویی یادم اومد

بیمه ماشین :/

معاینه فنی /:

از همه واجب تر کارواش :\

@_@

کییییی حال دارع!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 12:32 توسط Boy | 

آپلود عکس

کفش دوزک :)

یه زمان چقدر جمع میکردم 😂

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 12:8 توسط Boy | 

رفتم تخمه جارو خریدم مادر سبزک بذاره

​​​​​

از گندم قشنگ تر میشه

هر سال چند مدل امتحان میکنم

تا الان جارو بهترینشون بوده

این 7 روز اول عید زودتر بیاد تموم شه فقط

:/

مزخرف ترین لحظات زندگیم

دید باز دید مهمونای عید

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:25 توسط Boy | 

چ وضعی شده

همه دارن مریض میشن

خونه مریض بیرون مریض

موج جدید اومده انگار 🤔

​​​​​​.

بابا میگ بریم سوند دربیاریم :)

خبر خوبیه ولی نظرم با ادامه دادنشه!

تا ببینم بقیه چ نظری دارن!

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:8 توسط Boy

روزها چقدر برام عجیب شدن

یه حالت خنثی پیدا کردم

اصلا نمیتونم تمرکز کنم

ذهنم اشفته شده 😵

حس خوبی ندارم :(

​​​​​​

​​​

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 23:1 توسط Boy | 

هنوزم یار تنهایم، به دیدار تو می آیم

باز می آیم اگر که فرصتی باشد

مجال صحبتی باشد، حرف خواهم زد

برای دیدن تو از حادثه ها گذشته ام

کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام…

عذاب این دریده ها، مرا شکسته بی صدا

دستی بکش به زخم من، که از شفا گذشته ام

باورم کن، من که با تو صادقم

اگه خسته ام، یا شکسته ام، هر چه هستم، عاشقم…

منو بشناس و باور کن که خسته ام

خیلی خسته ام، اما هستم

تهی ماند و نشد آلوده دستم

من به دنیا دل نبستم هر چه بلا کشیده ام،

من از وفا کشیده امکه از وفاداری این اهل وفا گذشته ام

من از وفا گذشته ام…

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 12:9 توسط Boy | 

چمدونمو دارم می بندم

با یه طرح کهنه از دلخوشیام


باورم نمیشه باید برم و

دیگه هیچوقت به دیدنت نیام


تو که میشناسی منو بهم بگو

​​​​​ مگه میشه این همه ساده برم؟


با تموم جاده عطر تو هست

بگو باید از کدوم جاده برم؟


شایدم دوباره باید از همون جاده ای

که تک و تنها اومدم


تک و تنها برم و یادم بره

واسه ی چی دل به این جاده زدم

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:54 توسط Boy | 

امروز داشتم ب مورچه ها نگاه میکردم

فصل مورچه های بالداره دیگ :)

بچه که بودم چقدر بال هاشونو میکندم /:

باهم جنگشون مینداختم

سر مگس هارو قطع میکردم 😂

مشمبا اب میکردم مثلا گوسفند سر میبریدم :/

کرم خاکی میگرفتم امپول میزدم بش 🤪

خُل وضعی بودم مال خودما 😁

دلتنگ بچگی شدم :)

اما الان چی؟

هروز یه درگیری جدید و کلی دق دقه

وقتی مال یه هدف تلاش میکنی

دوران خوب و پر استرسیه برات

ولی وقتی به هدفت میرسی و یا

به هر نحو و اتفاقی بهش نرسی!

میبینی که دورانی برا هدفت تلاش میکردی

شیرین ترین لحظات زندگیت بود

بنظر من ادم باید از لحظه هاش

چ خوب، چ بد

بهترین استفاده ببره، چون دیگ تکرار نمیشن :)

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:44 توسط Boy | 

چ صحنه نابی دیدم

حالم جا اومد

آپلود عکس

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:25 توسط Boy | 

یه امروز تعطیل گفتم بخوابما

8 صب زنگ میزنن بیا دزد اومده

دیوار خراب کرده سیمان بیار 😕

خسته شدم دیگ. اینم شد زندگی اخه 😵

بقول اهنگه:

حسابی خسته شدم و حسابی پر دردم

ب جون جفتمون قسم

برم برنمیگردم

😂

آغاز روز با

بدن درد باشگاه

یاحق

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 8:25 توسط Boy | 

آپلود عکس

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:50 توسط Boy

​​​​​​چ هوایی شده

طوفان :/

چرا هوا اینجوریه

دیروز با رکابی میچرخیدم بس که گرم بود

امروز اینجوری

​​​​​​.

بارون باید توبارون اشکای منو ندید 😂

​​​​​​.

قسمت شد یه باشگاه برم امروز

شاید استارتی بشه برام :)

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:45 توسط Boy | 

حالا فردا باید

رفیقم ببرم دادگاه کار داره

کم کار دارم سرویس دهی هم انجام میدم

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 23:56 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme