یه رفیقی دارم تو تلگرام با یه خانومی اشنا میشه
با اینکه فاصله زیاد بود، میره پیشش و اونم
میاد پیش این و رفیقم دختره به خانوادش معرفی
کرده بود و قول و قرار ازدواج و...
بخاطرش کلا داشت کار میکرد تا پول جمع کنه
بعد 2 سال
یهو دختره میگه برام خواستگار اومده
میخوام برم :/
و تمام
همینقدر خلاصه :)
چقدر گریه کرد طفلک
،
گفتم باز خوبه یکیو داشتی وبراش همه کار کردی
من نه بلدم کسیو بیارم تو زندگیم
و نه بلدم نگهش دارم
فقط با حسرت میگذرونم
.