یه رفیقی دارم تو تلگرام با یه خانومی اشنا میشه

با اینکه فاصله زیاد بود، میره پیشش و اونم

میاد پیش این و رفیقم دختره به خانوادش معرفی

کرده بود و قول و قرار ازدواج و...

بخاطرش کلا داشت کار میکرد تا پول جمع کنه

بعد 2 سال

یهو دختره میگه برام خواستگار اومده

میخوام برم :/

و تمام

همینقدر خلاصه :)

چقدر گریه کرد طفلک

​​​​​،

گفتم باز خوبه یکیو داشتی وبراش همه کار کردی

من نه بلدم کسیو بیارم تو زندگیم

و نه بلدم نگهش دارم

فقط با حسرت میگذرونم

.

​​​​

​​​​​

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 20:7 توسط Boy | 
Archive
Code
. .
template designed by black theme